اتاقکی در کویر
سیم: به این امید که امسال رشته امورمون از دستمون در نره! سبد: فکرهای بی خود رو سریع بریزیم توش! ستاره: چند تاشو بذاریم گوشه قلبمون واسه روز مبادا ! ساعت: این لحظه ها دیگه بر نمی گردن ها ! سیب زمینی: امیدوارم امسال سیب زمینی نباشیم! سبزی : سفره ها مون سبز و پر برکت باشه الهی! ساز دهنی: هر وقت آهنگ زندگی ناکوک شد، یه نوای تازه سر دهیم!
این همه عجله در قضاوت برای چیه؟ اصلا کی به ما چنین مجوزی داده؟ کی گفته "من " و "دریافت هایم" ملاک حقیقته؟! یاد قصه حضرت موسی و خضر سلام الله علیهما افتادم حضرت موسی کلیم الله بود پیامبر خدا بود می دونست حضرت خضر چه جایگاهی داره ولی باز طاقت نیاورد... وای به حال ما آدم های کاملا معمولی...
شعر از احمد عزیزی پی نوشت: متن کامل این شعر رو دوست خوبم فاطمه جان زحمتشو کشیدن
یاس تنها یک سحر مهمان ماست پی نوشت: یه زمانی عضو یه گروه کر بودم پی نوشت دوم: کی میدونه شاعر این شعر کیه؟!

فقط و فقط از دید خودشون نمی دیدند
و فقط با توجه به احساسات و دریافت های خودشون قضاوت نمی کردند
اصلا چرا ما آدم ها عادت کردیم اینقدر راحت بر اساس دیدگاه و دریافت های خودمون
قضاوت کنیم
چرا ما آدم ها اصلا ذره ای صبر نداریم
باز هم، ما باز ماندیم از بهار
احتراق لاله را دیدیم ما
گل دمید و خون نجوشیدیم ما
باید از فقدان گل خونجوش بود
در فراق یاس، مشكی پوش بود
یاس بوی مهربانی میدهد
عطر دوران جوانی میدهد
یاسها یادآور پروانهاند
یاسها پیغمبران خانهاند
یاس ما را رو به پاكی میبرد
رو به عشقی اشتراكی میبرد
یاس در هر جا نوید آشتی ست
یاس دامان سپید آشتی ست
در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس!
بر لبان ما كه میخندید؟ یاس!
یاس یك شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یك سحر مهمان ماست
بعد روی صبح پرپر میشود
راهی شبهای دیگر میشود
یاس مثل عطر پاك نیت است
یاس استنشاق معصومیت است
یاس را آیینهها رو كردهاند
یاس را پیغمبران بو كردهاند
یاس بوی حوض كوثر میدهد
عطر اخلاق پیمبر میدهد
حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانههای اشكش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
میچكانید اشك حیدر را به چاه
عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یك چشمه الماس است و بس
اشك میریزد علی مانند رود
بر تن زهرا " گل یاس كبود "
گریه آری گریه چون ابر چمن
بر كبود یاس و سرخ نسترن
گریه كن حیدر! كه مقصد مشكل است
این جدایی از محمد مشكل است
گریه كن زیرا كه دخت آفتاب
بی خبر باید بخوابد در تراب
این دل یاس است و روی یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین
گریه كن زیرا كه كوثر خشك شد
زمزم از این ابر ابتر خشك شد
نیمه شب دزدانه باید در مغاك
ریخت بر روی گل خورشید، خاك
یاس خوشبوی محمد داغ دید
صد فدك زخم از گل این باغ دید
مدفن این ناله غیر از چاه نیست
جز تو كس از قبر او آگاه نیست
گریه بر فرق عدالت كن كه فاق
میشود از زهر شمشیر نفاق
گریه بر طشت حسن كن تا سحر
كه پر است از لخته ی خون جگر
گریه كن چون ابر بارانی به چاه
بر حسین تشنه لب در قتلگاه
خاندانت را به غارت میبرند
دخترانت را اسارت میبرند
گریه بر بیدستی احساس كن!
گریه بر طفلان بی عباس كن!
باز كن حیدر! تو شط اشك را
تا نگیرد با خجالت مشك را
گریه كن بر آن یتیمانی كه شام
با تو میخوردند در اشك مدام
گریه كن چون گریه ی ابر بهار
گریه كن بر روی گلهای مزار
مثل نوزادانی كه مادر مردهاند
مثل طفلانی كه آتش خوردهاند
گریه كن در زیر تابوت روان
گریه كن بر نسترنهای جوان
گریه كن زیرا كه گلها دیدهاند
یاسهای مهربان كوچیدهاند
گریه كن زیرا كه شبنم فانی است
هر گلی در معرض ویرانی است
ما سر خود را اسیری میبریم
ما جوانی را به پیری میبریم
زیر گورستانی از برگ رزان
من بهاری مرده دارم ای خزان
زخم آن گل بر تن من چاك شد
آن بهار مرده در من خاك شد
ای بهار گریه بار نا امید
ای گل مأیوس من! یاس سپید
که همین جا یه عالمه ازشون تشکر می کنم
عطر دوران جوانی می دهد
یاس ها یادآور پروانه اند
یاس ها پیغمبران خانه اند
یاس در هرجا نوید آشتی است
یاس دامان سپید آشتی است
یاس یک شب را گل ایوان ماست
آن موقع بیت اول این شعر رو اجرا می کردیم
یادش سبز!
| MisS-A |






